Skip to content

Latest commit

 

History

History
194 lines (105 loc) · 62.1 KB

File metadata and controls

194 lines (105 loc) · 62.1 KB

فصل هفتم: خواندن با دقت

بدون صداقت قطعاً ضرر می‌کنید به طور عام در زندگی ممکن است صداقت نشان ندهید، اما در مسائل مربوط به یادگیری، بدون صداقت بسیار ناپسند است. در اینجا من خوش شانس بودم. پدر و مادر من همیشه پول خرید کتاب برای من را بخرند و به همین دلیل تقریباً از زمانی که خودم را به چیزها فهمیدم، هزینه اصلی من خرید کتاب بود، تا امروز. وقتی حدود هشت یا نه ساله بودم، مادرم به عنوان نتیجهٔ سیاست‌های جدید به یک دانشگاه تغییر کاری کرد و دیگر به عنوان دامپزشک کار نکرد، به جایی کتابخانهٔ دانشگاه منتقل شد. به همین دلیل خانه‌مان به میزان زیادی پولی که برای خرید کتاب می‌گذاشتیم، صرفه‌جویی کرد. این بود که من کوچکترین روزهایم را در کتابخانه گذراندم، و این واقعاً بزرگ‌ترین شانس من در طول عمرم بود.

من همیشه به مادرم برای نگرشی که نسبت به خواندن داشت ممنون بوده‌ام. در زمانی که خیلی کوچک بودم، یک بار در حال تصادفی صفحات یک کتاب را می‌چرخاندم و مادرم دید مرا گرفت و ازم پرسید: "داری چی می‌خوانی؟" من با علاقه‌ای نه چندان زیاد جواب دادم: "کتاب."

مادرم با شیوا نگاهی به من انداخت و گفت: "پس چرا تصمیم به خواندن آن نمی‌گیری؟"

یک لحظه تعجب کردم ولی به سرعت متوجه نگاه مادرم شدم. این جمله به یادگار من ماند و هیچ وقت از حافظه‌ام پاک نشد. وقتی کتاب می‌خوانید، باید کتاب‌های خوبی بخوانید. کتاب‌های خوب را نمی‌توان به سادگی مرور کرد. بنابراین، در طی این سال‌ها، هر چیزی که مطمئن بودم که کتابی ارزشمند است، با دقت خوانده‌ام و اغلب بارها خوانده‌ام. بعداً هم به دانشجویان اغلب می‌گویم که کتاب‌های خوب نمی‌شود مرور کرد، بلکه باید آنها را با دقت بخوانید (البته یک نام دیگر برای این کار "مطالعه تحقیقی" است).

خواندن کتاب‌های خوب باید حتماً آهسته باشد خواندن کتاب باید حتماً آهسته باشد، چرا که فقط با خواندن آهسته می‌توان از آن لذت برد. خواندن کتاب با رانندگی متفاوت است، برای رانندگان، تقریباً تنها مقصد به معنای واقعی دارای اهمیت است. اگر راننده به چشم‌اندازه‌ای به چشم‌اندازه‌ای به مناظر جاده نگاه کند یا با مشکلات سفر در مسیر متفرق شود، احتمالاً نخواهد توانست به مقصد برسد یا حتی به یک مسیر اشتباه نپیچد. اما خواندن کتاب اینطور نیست، اگر واقعاً خواندن کتاب مانند رانندگی باشد، آیا بهتر نیست مستقیماً به آخرین جمله‌اش برویم؟

برای برخی از افراد، کتاب‌های خوب مهم‌ترین چیز در جهان هستند، من قبلاً فکر می‌کردم کتاب‌های خوب سخت پیدا می‌شوند. هنوز هم به خاطر دارم که بیست سال پیش شنیدم که یک نویسنده بزرگ به نام جورج اورول کتابی به نام "مزرعه حیوانات" نوشته است، اما نمی‌توانستم آن را پیدا کنم (در آن زمان این کتاب ممنوع بود). اما بیست سال گذشته و اینترنت همه چیز را تغییر داده است. اگر بتوانید انگلیسی بخوانید، می‌توانید در اینترنت کتاب‌های خوب بسیاری را پیدا کنید، و این به آسانی قابل مطالعه است. حتی نیازی به شرکت در کلاس‌های آموزشی نیست، فقط کتاب‌های خوب را بیاورید و آنها را خوانده و تحلیل کنید، این بهترین و سریع‌ترین روشی است که به زبان انگلیسی یاد بگیرید - به ویژه در دنیای امروز که من معتقدم مطالعه برجسته‌ترین روش برای به دست آوردن توانایی زبان است، به خصوص با وجود تنوع بی‌پایان کتاب‌های صوتی.

دوستان اطراف من همیشه فکر می‌کنند من خیلی سریع کتاب می‌خوانم، در واقعیت من خیلی کند کتاب می‌خوانم. من هرگز "درسرزنده خوانی" نمی‌کنم، چراکه برای من کتابی که فقط کمی برگردانده شود، ارزش خواندن ندارد. من همیشه فکر می‌کنم که "درسرزنده خوانی" فقط یک کاربرد دارد: برای تخمین سریع کیفیت کتابی که در دست داریم. بعد از بیش از بیست سالگی، متوجه شدم که حتی زمانی که دارم داستان می‌خوانم، همیشه سعی می‌کنم هیچ کلمه‌ای را از دست ندهم. هنگامی که با نویسندگان دقیق روبرو می‌شوم، فرآیند خواندن برایم بسیار لذت‌بخش‌تر می‌شود. با این حال، علاقه من به نوشتن به شدت دقیق نبوده ولی ارزش قدردانی از دقت دیگران به آسانی ممکن است من را به تصور کنم که خودم هم دقیق هستم - مغرورانه از خودم بگذرم. واقعیت آن است که من می‌دانم که این فقط یک وهم است، اما همچنان می‌دانم که این وهم جالب و بی‌خطری است.

یکی از دلایل اصلی کتاب‌خواندن کند و لذت‌بخش من این است که محیط کنونی به من فرصتی برای "اطلاعات بی‌پایان" می‌دهد. همیشه احساس می‌کنم "گوگل + ویکیپدیا + انگلیسی = تقریباً همه چیز" است. هنگامی که نویسنده به اثری خاص اشاره می‌کند یا به یک نویسنده که او احترام می‌گذارد اشاره می‌کند، من می‌توانم سریعاً اطلاعات مرتبط را جستجو کنم و به آنها فرو بروم و آنها را از هر زاویه بررسی کنم. هنگامی که جورج کوپر در کتاب "The Origin of Financial Crises: Central Banks, Credit Bubbles, and the Efficient Market Fallacy" به هایمن منسکی اشاره کرد، من فوراً به جستجوی اطلاعات در Gigapedia پرداختم و به سرعت کتاب "John Maynard Keynes" هایمن منسکی را پیدا کردم (این کتاب اصلی به دلیل اشاره به آن توسط جورج کوپر و دیگران، در آوریل 2008 توسط انتشارات مک‌گرو-هیل دوباره چاپ شد). سپس اطلاعات دقیقتری را در مورد آن کتاب جستجو کردم و به بررسی اطلاعات جانبی پرداختم. این فرآیند ممکن است سه تا پنج ساعت طول بکشد، اما من با انرژی این کار را انجام می‌دهم و از آن لذت می‌برم.

یکی از دلایل مهم دیگری که من کتاب‌خواندن کند و دقیق دوست دارم، این است که من به شیوه‌ای بسیار دقیق نویسندگان را متذکر می‌شوم. سال‌ها تجربه به من ثابت کرده که نمی‌توانم به حافظه‌ام اعتماد کنم، گفته معروف می‌گوید "قلم بهتر از حافظه" و گفته شومی را می‌شود "یادداشت‌برداری حتماً از گوگل استفاده کنید" این کار برای من بسیار مفید است. برداشت مستقیم متن دیگر انرژی نمی‌برد (کپی/چسباندن عظیم)، اما نوشتن یادداشت‌ها، حتی نوشتن یک مقاله کامل و تقسیم آن به کلمات کلیدی (برای جستجوی آینده) زمان زیادی می‌برد. اما این زمان و انرژی صرف شده ارزش آن را دارد، افرادی که یادداشت نمی‌برند نمی‌توانند منطقی ببینند که این مصرف زمان منطقی است، همانطور که افرادی که کارهای کوچک را هرگز نمی‌فهمند.

یک بار خواندن کتاب خوب کافی نیست

بزرگترین سرگرمی خواندن کتاب‌ها اغلب از کشف "تصادفی" در مطالب تکراری حاصل می‌شود. خواندن اندیشه‌ها را تحریک می‌کند و اندیشه تحریک به بهبود کیفیت خواندن منجر می‌شود. این دو پروسه هم‌زمان کمک به یکدیگر می‌کنند و هیچگاه با هم در تضاد نیستند. در این فرآیند ترشح دوپامین تقریباً قابل لمس است، به همین دلیل که مردم چین می‌گویند "در کتاب‌ها زیبایی‌هایی وجود دارد" و خارجی‌ها می‌گویند "خواندن بهتر از رابطه جنسی است". چرا مردم از خواندن دقیق بی‌نفرین می‌شوند در مورد تربیت توانایی خواندن، احتمالاً نیت و ترتیب اصلی طراحان آموزش به این شکل بوده است: ابتدا خواندن و آموختن کافی از حروف الفبا (بدیهی است که فقط سه هزار کاراکتر معمولی کافی نیست - برای افرادی که به دنبال دانش هستند). کسب دایره‌واژه‌ای کافی.

یادگیری مفاهیم بیشتر و پیچیده‌تر - هر مفهوم مهم نیاز به توضیحات مفصل دارد.

در عین حال، توانایی اساسی در استفاده از منطق را کسب کنید تا بتوانید به طور مؤثر‌تر مفاهیم موجود و اطلاعات مرتبط را درک کنید.

از طریق خواندن دقیق اندیشه‌ها و مفاهیم بیشتری را کسب کنید.

از طریق خواندن گسترده تر اطلاعات و ایده‌های خود را تکمیل کنید.

از طریق عمل بهتر مفاهیم مهم را دوباره درک کرده و تفهیم کنید.

خواندن دقیق و خواندن گسترده را با یکدیگر ترکیب و به کار ببرید...

اما بر اساس دلایل مختلف، مهم‌ترین آنها این است که آموزش به تنهایی یک فرآیند بسیار سخت و گاهاً دشوار تا موفقیت نیاز دارد، و در هر مرحله‌ای از این فرآیند ممکن است خطا رخ دهد.

اولاً، بسیاری از افراد واقعاً تعداد کافی کلمات را نمی‌شناسند (که در واقعیت برای کسانی که به دنبال دانش مداوم هستند، شناختن کلمات بدون توانایی استفاده معذور کننده است). ثانیاً، بسیاری از افراد حجم کافی از واژگان را نیز فرا نگرفته‌اند - به ویژه کلماتی که به ظاهر ساده هستند، اما همیشه ممکن است منجر به دامهای منطقی مختلفی شوند (مانند "همه"، "هیچ"، "نه ... بلکه ..." و غیره). بدترین امر این نیست که کدام مرحله خطا کرده است، بلکه هر مرحله به نوعی کمبود دارد.

بسیاری از زمان‌ها، دیدگاه تغییریافته جهان در واقعیت فقط بر اساس کمبود یا تفاهم اشتباه یک یا دو مفهوم است - به عنوان مثال، "آزمون دو نفره کور" یا "سندرم استکهلم" از این نوع مفاهیم هستند. واقعیت این است که منطق بسیار ساده‌تر برای بسیاری از افراد چیزی است که هیچ وقت در طول عمرشان نمی‌فهمند، "ترس از اشتباه کردن" و "نگرانی از تنبیه ترسناک" اصولی هستند که بیشتر مردم توانایی تفکر منطقی را نمی‌آموزند - آموزش گاهی اوقات باید به اجبار تکیه کند و باعث می‌شود که "ترس" در ذهن بسیاری از افراد حاکم شود و آن‌ها هیچ‌گاه نمی‌توانند از سایه آن فرار کنند. بنابراین، به نوعی، بسیاری از افراد هیچ‌وقت توانایی "خواندن دقیق" را ندارند - شناخت کافی از کلمات، حجم کافی از واژگان، تنوع کافی از مفاهیم و منطق کافی و دقیق ... به عبارت دیگر، از صلاحیت "خواندن دقیق" برخوردار نیستند. اما مردم همیشه فرض می‌کنند که توانایی‌های خود با گذشت زمان به طور خودکار افزایش می‌یابد، بنابراین فرض بی‌اساس این شکل می‌گیرد که هر کس پس از فارغ‌التحصیلی از مدرسه شناخت کافی از کلمات، حجم کافی از واژگان، تنوع کافی از مفاهیم و توانایی تفکر منطقی قوی و به مرور زمان افزایش می‌یابد... بدترین امر این است که به طور مغرورانه فرض می‌شود که دیگر نیازی به "خواندن دقیق" نیست - این کاری است که تنها دانش‌آموزان مدارس ابتدایی و متوسطه تحت فشار می‌پذیرند - "خواندن گسترده" تنها فعالیتی است که با سن متناسب با خود است...

آن‌ها شبیه سرمایه‌گذارانی در بازار سهام هستند که گاهی اوقات با خوش‌شانسی سود می‌کنند، حتی ممکن است سود بزرگی کسب کنند، و به اشتباه فکر می‌کنند که موفقیت خود تصادفی نیست - در ذهن‌شان می‌پروردند که "من یک مبتدی نیستم، و حسی خاص از بودن در میان جمعیت بشری دارم..." اما تا زمانی که زمان کافی بگذرد (بزرگ شدن مردم اصلی‌ترین تاثیر این اشتباه را دارد)، هرچه بیشتر بالا برود، سقوطش نیز بزرگ‌تر خواهد بود - و بعد از آن دیگر فرصتی برای شروع مجدد ندارد.

توانایی "خواندن گسترده" کسانی که به تدریج به آخرین مرحله رسیده‌اند، با بسیاری از افراد که فکر می‌کنند "خواندن گسترده" تنها یکسری از خواندن است، تفاوت چشمگیری دارد. افراد اولیه با وجود خواندن گسترده، دارای توانایی کافی هستند تا "هیچ اطلاعات مهمی را از دست ندهند" و اغلب می‌توانند "معانی پنهان در متن‌ها را تشخیص دهند". اما دومی واقعاً فقط "خواندن گسترده" هستند و هیچ‌گاه اطلاعات کاملی را در میان اطلاعات پراکنده و چکیده به دست نمی‌آورند (و اغلب از این موضوع خبری ندارند).

بعد از سن معینی دوباره تلاش برای تقویت توانایی "خواندن دقیق" به ندرت ممکن است باشد، زیرا خیلی از "الگوهای" نادرست قبلاً شکل گرفته‌اند، و تفاهمات نادرست مختلفی به یکدیگر تنیده شده‌اند و دیگر قادر به تمییز کردن هیچ مسیری نیستند. متاسفانه.

چرا همه چیز را درک کرده‌ام اما سوالات را اشتباه می‌کنم؟

بعد از فارغ‌التحصیلی دبیرستان، دیگر نیازی به شرکت در آزمون زبان فارسی نیست. بنابراین، بسیاری از افراد به اشتباه فکر می‌کنند که توانایی زبانی خود کافی است - در واقعیت این فقط به دلیل عدم شرکت در آزمون است و نقاط ضعف مخفی نمی‌شوند. وقتی به دانشگاه می‌روند، بسیاری دیگر دیگر شرکت در آزمون زبان فارسی را ترک می‌کنند، اما باید در آزمون زبان انگلیسی شرکت کنند (که همچنان یک زبان است، فقط زبان بیرونی)، بنابراین با موقعیتی مواجه می‌شوند که آنها را بسیار ناراحت می‌کند: چرا این متن را به خوبی متوجه می‌شوم، اما سوالات را اشتباه می‌کنم؟! من سال‌ها TOEFL Reading تدریس کرده‌ام. در ابتدا عجیب به نظر می‌آمد که این دانش‌آموزان چگونه ممکن است تحت پیش‌فرض درک متن، این سوالات بسیار روشن را اشتباه کنند؟ حدود دو تا سه سال طول کشید تا من بفهمم که به عبارتی گفته، "درک متن" در واقعیت تنها اندازه‌گیری توهمی برای دانش‌آموزانی بود که سوالات را اشتباه می‌کنند.

این توهم چگونه ایجاد می‌شود؟ من مقالات بسیاری خارج از حوزه زبان‌شناسی مورد بررسی قرار دادم و در نهایت در مقالات روان‌شناسی پاسخ را پیدا کردم.

در واقعیت، مغز انسان دارای یک ویژگی ویژه و قدرتمندی به نام "تشخیص الگو" (Pattern Recognition) است. به عنوان مثال، ما می‌توانیم در یک تصویر گروهی از افراد، فوراً یک شخص خاص را تشخیص دهیم، حتی اگر این شخص در تصویر ممکن است با این زمان مشابه نباشد (به عنوان مثال، ۲۰ سال جوان‌تر باشد). در این حالت، ما از توانایی تشخیص الگو استفاده می‌کنیم.

انسان‌ها به اندازه‌ی زیادی بر این توانایی وابسته‌اند، به گونه‌ای که تشخیص الگو حتی یک نوع تغییر و تبدیل آن را نیز داراست، به نام "ترکیب الگو" (Pattern Splicing). وقتی ما در حال پردازش اطلاعات متفرقه‌ای هستیم، بدون کنترل ما این اطلاعات را بر اساس یک الگویی که قبلاً مشاهده کرده‌ایم، ترکیب می‌کنیم - و همیشه با یک الگویی که به عنوان معنی‌دار اندازه‌گیری می‌شود. گاهی اوقات ما از این قابلیت به طور ناخودآگاه استفاده می‌کنیم. به عنوان مثال، شما در تخت‌خواب خود دراز می‌کشید و به سقف نگاه می‌کنید. بعد از مدتی، توانایی تشخیص الگوی مغز به طور خودکار فعال می‌شود: نقاط و طرح‌های بی‌ارتباط و بی‌معنی در سقف شروع به "معنی‌دار" شدن می‌کنند، مثلاً ممکن است یک چهره انسان را ببینید یا الگوهای دیگر ...

روش مطالعه تمرینی

مطالعه مقالات همچنان نیاز به یک روش کمی دارد، مخصوصا مطالعه مقالات آزمون‌های تافل، آیلتس، آزمون SAT، GRE و GMAT. اما اینکه آرام باشید، روش موثر واقعی همیشه بسیار ساده است. (ممکن است متن زیر کمی انتزاعی باشد، اما این به خودی خود یک متن عالی برای مطالعه است...) زمانی که به جمله اول (که به عنوان S1 نشان داده شده است) وارد می‌شویم، تنها یک وظیفه داریم: "این جمله در مورد چیست؟" (به عنوان M1 نشان داده شده است). در واقعیت، در برخی مواقع، این وظیفه به سادگی انجام نمی‌شود و به دو چیز نیاز داریم: 1) دانش دستور زبانی؛ 2) یک سیستم مفاهیمی. اما بسیاری از افراد اشتباهاً فکر می‌کنند که تنها کلمات کافی هستند.

اما زمانی که به جمله دوم (S2) وارد می‌شویم، یک وظیفه دیگر هم داریم: نه تنها باید M2 را متوجه شویم، بلکه باید ارتباط بین M1 و M2 (به عنوان R1&2 نشان داده شده است) را هم درک کنیم - این چیزی است که بسیاری از افراد انجام نمی‌دهند.

ارتباط بین M1 و M2 به طور کلی به دو نوع تقسیم می‌شود:

M1 توسط M2 پشتیبانی می‌شود. در این حالت، M2 معمولاً ممکن است از یکی از سه زاویه (یا ترکیبی از سه زاویه) برای توضیح M1 استفاده کند: چیست؟ (نمونه‌گیری، توضیح) چرا؟ (علت، مقایسه، دسته‌بندی، هدف) چگونه؟ (روش، وسیله، مراحل)

M1 و M2 به طور مشترک یک جمله دیگر را پشتیبانی می‌کنند. در این حالت، ارتباط ممکن است به صورت هم‌مرتبط، پیش‌رویی یا معکوس باشد.

اگر M1، M2 و R1~2 همگی مشخص باشند، به این معناست که واقعاً "تفهیم متن" کاملاً انجام شده است.

اما در آزمون‌ها، معمولاً شرایط زیر را داریم:

M1 نامشخص، M2 مشخص، R1~2 مشخص.

M1 مشخص، M2 نامشخص، R1~2 مشخص.

M1 مشخص، M2 مشخص، R1~2 نامشخص.

این به معنای یک معادله ریاضی ساده است (مانند "x+y=z") - یک معادله با سه متغیر، اگر دو تای آن مشخص باشند، به راحتی می‌توان مقدار سومی را نیز محاسبه کرد. اگر سه متغیر مشخص باشند، آنگاه این دیگر به عنوان یک آزمون شناخته نمی‌شود.

باید به یاد داشت که در آزمون‌های مطالعه تفهیمی دقیق و علمی، شرایطی که در یک معادله با سه متغیر دو تای آن مشخص باشند وجود ندارد - این به نام "آزمون" نمی‌آید، این به نام "تعقیب" است. به همین دلیل من همیشه به داوطلبان توصیه می‌کنم که به سادگی به "سوالات شبیه‌سازی" اعتماد نکنند - در نهایت، بدون توجه به اینکه نویسنده و ناشر چقدر اعتبار داشته باشند، بسیاری از سوالات غیررسمی منطقی و علمی نیستند. اگر باور نمی‌کنید، همه می‌توانند با استفاده از منطق ساده‌ای که تازه گفتم خودشان این ارزیابی را انجام دهند.

با توجه به این متن چینی، می‌توان ترجمه‌ای به فارسی ارائه داد که مفهوم‌ها را بهتر درک کرد:

همانطور که در متن گفته شده است، ارتباط بین پاراگراف‌ها هم مهم است. نه تنها باید موجز مفهوم پاراگراف اول را بیان کنیم (به عنوان MP1)، بلکه باید موجز مفهوم پاراگراف دوم را هم بیان کنیم (به عنوان MP2)، و در نهایت باید رابطه بین این دو پاراگراف را هم درک کنیم (به عنوان RP1~2) - این چیزی است که بسیاری از مردم از انجام آن خودداری می‌کنند - و سپس به حل معادلات می‌پردازیم...

اصول همگی واضح هستند (گاهی اوقات عجیب می‌آید که چگونه من از این اصول ساده برای تدریس استفاده می‌کنم)، بعد از آن مراحل تمرین روزانه آغاز می‌شود.

تلاش برای درک دقیق معانی هر جمله. استفاده از همه ابزارهای ممکن - دیکشنری، کتاب‌های دستور زبان، حتی جستجو در گوگل. انجام کار به تنهایی بهتر از پرداخت واحدی برای کلاس‌های حضوری است.

فهم روابط بین هر جمله و هر پاراگراف. پرداختن به یک پاراگراف همچنین به تعمیم اطلاعات می‌پردازد.

مرتب کردن واژگان. باید بدانید که پس از خواندن یک مقاله، مرتب کردن واژگان به شدت موثرتر از یادگیری کتاب‌های لغت است - متأسفانه بیشتر مردم به این باور نیستند.

چندین بار مطالعه متن. در طی مطالعه ممکن است به نکاتی که در مرتبه اول توجه نکرده‌ایم برسیم. بازگویی متن. توانایی بازگویی یک مقاله به صورت کتبی یا شفاهی در واقعیت نیازمند مهارت‌های متنوعی است: حافظه، منطق، توانایی بازگویی، ترتیب دهی مجدد، فهم مجدد و غیره.

عادت به مرور متن بعد از چند روز. (در واقعیت، برای هر نوع آزمون، استفاده از سوالات واقعی به این روش برای حدود 50 مقاله تقریباً موفق خواهد بود).

از آنجا که بیشتر مردم انگلیسی را فقط به منظور موفقیت در آزمون‌ها می‌آموزند، در متن بالا مقالات آزمون به عنوان مثال آورده شده‌اند. در واقعیت، همه‌ی متون را می‌توان به این روش مطالعه کرد، اما نکات مهم متفاوتی دارند. به عنوان مثال، در مطالعه شعر باید بر اساس احساسات متن فکر کنیم، در مطالعه مقاله دست زبانی و در مطالعه داستان توجه به داستان خواهیم داشت. برای مطالعه و یادگیری لازم است به جزئیات دیگری هم توجه کنیم، مثلاً چرا نویسنده اینگونه نوشته است، چرا خوب است یا اگر بد است چه جایضا نکته‌ای دارد و اگر خودمان بخواهیم بنویسیم چطور می‌توانیم بهترین نوشته را تولید کنیم.

سرعت خواندن سریع اغلب معتبر نیست

میتوانید محتوا را برای درک بهتر تغییر دهید: در بازار، افسانه‌های مختلفی در مورد "خواندن سریع" وجود دارد که در واقعیت بسیار معتبر نیستند. من به تئوری‌هایی که اعتقاد دارند با تغییر شیوه حرکت چشم‌ها می‌توان سرعت خواندن را افزایش داد، اعتقاد ندارم، زیرا معمولاً محدودیت سرعت در واقعیت در "روش ورودی" نهفته نیست، بلکه در "توانایی درک" مخفی است. همچنین، به هیچ وجه به این باور نیستم که "خواندن سریع" توسط یک "کلاس تقویتی" قابل حل باشد - من اعتقاد دارم که سرعت درک خواندن تنها با تجمع بهبود می‌یابد.

همه نظریه‌های خواندن سریع دارای یک نقص مشترک هستند، آنها فرض می‌کنند که همه متن‌ها به صورت قالب‌بندی شده‌اند - در واقعیت این امکان وجود ندارد. فقط داده‌های قالب‌بندی شده قابل پردازش انبوه هستند، این یک اصولی است که هر برنامه‌نویسی می‌داند. اما مشکل اینجاست که دانش به صورت قالب‌بندی نیست، بعضی ساده هستند و بعضی پیچیده، و برخی به دلیل سادگی خود دشواری در فهم و استفاده دارند و همچنین این دانش‌ها با یکدیگر ارتباط دارند و ارتباطات پیچیده‌ای دارند. تصور کردن از پردازش همه داده‌ها با یک الگوی ساده، اشتباهی غیرقابل تصور است. تجمع حجم خواندن تنها راه افزایش سرعت درک خواندن است. افرادی که بیشتر کتاب می‌خوانند، سریعتر می‌خوانند. گرچه به نظر می‌آید که مردم عکس این جمله را باور می‌کنند: "از آنجا که سریع می‌خوانند، بسیار کتاب می‌خوانند".

زندگی را مشاهده کنید. افرادی که تا پایان مقطع متوسطه تحصیلی می‌کنند و دیگر به مدرسه نمی‌روند، خیلی کتاب‌ها را به طور آهسته می‌خوانند (به غضون اینکه آیا می‌توانند بفهمند یا نه). آنها همچنین پول می‌پسرند: یک مجله با هزینه چند دلاری ممکن است چند ماه توسط آنها خوانده شود. اما در مقایسه، دانشجویان دانشگاه خیلی سریعتر کتاب می‌خوانند، یک مجله در حین سفر با قطار ممکن است توسط آنها خوانده شود و بعداً محتوای جذاب آن را به دوستان بگویند. چرا این تفاوت اینقدر بزرگ است؟ به علت تفاوت تجمع حجم خواندن آنهاست.

نتایج یک تحقیق انجام‌شده توسط دکتر بلاکوییچ، روان‌شناس، می‌تواند مبنایی مشخص‌تری برای توضیح این مسئله فراهم کند:

یک دانش‌آموز پنجمی، اگر هر روز توانایی خواندن مستقل 10 دقیقه را داشته باشد، به اندازه 62,000 واژه بیشتر از کودکانی که خواندن مستقل نمی‌کنند، سالانه می‌خواند...

این داده به ما می‌گوید که یک دانش‌آموز پنجمی، تقریباً در یک دقیقه حدود 170 واژه انگلیسی می‌خواند. در واقع، دانش‌آموزان چینی در زمان خواندن متون چینی ممکن است به اندازه 200 کاراکتر یا بیشتر در یک دقیقه بخوانند (زیرا کاراکترهای چینی تک‌صدا هستند و به عنوان مقابل واژه‌های انگلیسی که معمولاً چند صدا دارند، طولانی‌تر هستند).

اگر محاسبه‌ای بر اساس سرعت خواندن 200 کاراکتر در هر دقیقه داشته باشیم، بدون در نظر گرفتن دبستان، در مجموع فقط در دوران متوسطه سه سال، متوسط هر دانش‌آموز در روز حدود 15,000 کاراکتر را می‌خواند (معادل حدود 75 دقیقه خواندن). به عبارت دیگر، در دوران متوسطه، یک دانش‌آموز معمولی حدوداً بیش از 16 میلیون کاراکتر را می‌خواند - اگر فرض کنیم که میانگین یک کتاب حاوی 200,000 کاراکتر است، این معادل حدود 80 کتاب است.

در دوران دبیرستان، میزان خواندن کودکانی که به خواندن علاقه دارند به شدت افزایش می‌یابد، به گونه‌ای که سرعت خواندن آنها به طور طبیعی حدود 2 تا 3 برابر افزایش می‌یابد. همچنین با توسعه قابل ملاحظه‌ای در توانایی درک، آنها عموماً نیازی به "خواندن سریع" ندارند و به جای آن از "خواندن سریع" برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر استفاده می‌کنند. به عنوان مثال، اگر نویسنده برای اثبات یک موضوع سه مثال ارائه داده باشد - که به عنوان سه پاراگراف ظاهر می‌شود - افراد با توانایی درک می‌توانند از مثال اول عبور کنند و دو مثال دیگر را نادیده بگیرند و به خواندن فصل بعدی ادامه دهند. این باعث می‌شود که سرعت خواندن آنها به نظر بیشتری از دیگران بیاید. بنابراین، به طور معمول، دانش‌آموزانی که در دوران متوسطه میزان زیادی خواندن داشته‌اند، در دبیرستان سرعت خواندن خود را تقریباً به 10 برابر افزایش می‌دهند. با توجه به این محاسبات، در طول سه سال دبیرستان، کودکان علاقه‌مند به خواندن معمولاً بیش از 100 میلیون کلمه خوانده‌اند.

این مشابه اعلام تجربیات پروازیان یا رانندگان خودرو است، آنها وقتی در مورد مهارت رانندگی خود افتخار می‌کنند، به "تجربه رانندگی" یا تعداد کیلومترهایی که پشت سر گذاشته‌اند به شکل "منطقی" تاکید می‌کنند. هرچه مقدار خواندن یک فرد بیشتر باشد، توانایی درک او نیز بیشتر می‌شود و سرعت خواندن او افزایش می‌یابد، این امر باعث تسهیل در خواندن بیشتر و به وجود آمدن یک چرخه مثبت می‌شود. بنابراین، می‌توان گفت که توانایی واقعی و مفید در خواندن سریع، از طریق تجمع اطلاعات و تجربه به دست می‌آید و نه از طریق تئوری‌های جدید و ناپایدار یا دوره‌های آموزشی نامناسب و مغرض.

به خودتان یک دانه نهال کتابخوانی بکارید

غالباً می‌شنویم که افراد می‌گویند: "من به زبان انگلیسی علاقه زیادی دارم"، اما به ندرت می‌شنویم کسی اینگونه بگوید: "کلمات خیلی زیبا هستند!" بسیاری از مردم علاقه‌مند به انگلیسی هستند، اما به زبان مادری‌شان علاقه ندارند، این تنها نشان دهنده عدم درک آن‌ها از معنی کلمات است، آن‌ها تنها افراد مصرف‌گرایی سطحی هستند. آن‌ها تنها چیزی می‌بینند که "اگر انگلیسی خوب باشد، دستمزد بالا، فرصت‌های زیادی..." است. در غیر این صورت چرا علاقه‌مند به زبان ویتنامی یا زبان برمه نیستند؟ بیشتر مردم همین‌طور هستند، آن‌ها می‌خواهند چیزی داشته باشند که به آن نمی‌رسند - این جوانب اصلی آن‌ها هستند و همچنین منشأ ناراحتی آن‌ها در نهایت.

به طبع، آن‌ها این نوع رفتار عجیب خود را "تعقیب" نام می‌دهند و به این کلمه احساسات خاص و غنی دارند. علاقه‌مندی مصرف‌گرایی سطحی به انگلیسی شبیه به علاقه یک فردی است که از ابزارها بدون دانش مهندسی استفاده می‌کند، کاملاً بی‌خلاقی و بی‌معنی است.

انگلیسی تنها یک زبان است، از این نظر آن به هیچ عنوان بهتر، پیشرفته‌تر یا زیباتر از زبان‌های دیگر نیست. ادعا کردن به این‌که زبان مادری‌تان زیباترین زبان جهان است، ایده‌ای بسیار کودن است (حتی نیازی به اضافه کردن "یکی از" هم ندارد). به خاطر آوردن اولین باری که به وجود این تفکر کودنی پی بردم، زمانی بود که در مدرسه می‌خواندم، کتاب درسی زبان و ادبیات یک متن به نام "آخرین درس" داشت که نویسنده با اشتیاق می‌گفت: "زبان فرانسه زیباترین زبان جهان است!" در حالی که در یک کشور دیگر (کشوری که زبان آن بیشترین تعداد کاربر را در جهان داشته و زبان چینی در آن استفاده می‌شود)، معلم زبان و ادبیات چینی با اشتیاق (به نوعی با تعقیب) درباره عشق ملی نویسنده حرف می‌زد و دوباره و دوباره جملات ضعیف و ملی‌گرایانه نویسنده را تکرار می‌کرد: "زبان فرانسه زیباترین زبان جهان است!" - آیا یک صحنه بی‌معنی‌تر از این ممکن است؟ (بدون شک، در زمان خاصی، این نوع احساسات (ملی‌گرایی محدود) در همین دوران باید به عنوان "قهری‌های قهری‌های قهری" درک شوند...)

هر زبان و نوشتاری ویژگی‌های خاص خود را دارد و منشأ زیبایی یکتایی دارد. با این حال، در نهایت زبان و نوشتار برای بیان، ثبت و انتقال افکار استفاده می‌شود. اگر چیزی واقعاً زیبا یا زیباتر وجود داشته باشد، آن افکار است، نه خود زبان و نوشتار. افکار زیبا، با هر زبانی که بیان شود، زیباست، با یک زبان اشعاعات خود را منتشر می‌کند، با یک زبان دیگر اشعاعات خود را منتشر می‌کند. در فیلم "V for Vendetta"، شخصیت اصلی به نام وی تحت تیراندازی‌های بی‌شماری دچار می‌شود اما مرگ نمی‌کند، به آرامی به سوی Creedy نزدیک می‌شود و Creedy دستگاه پرتاب خود را خالی می‌کند و با ناامیدی می‌گوید: "چرا مرگ نمی‌کنی؟!" وی با آرامی می‌گوید: "زیر این ماسک، چیزی جز جسم نیست. زیر این ماسک، یک ایده است، آقای کریدی. و ایده‌ها مقاومت به گلوله دارند."

در تجربه‌ای عمیق برای اولین بار در زندگیم، من از مزایای یادگیری یک زبان دیگر آگاه شدم، وقتی که بالاخره کتاب "مزرعه حیوانات" را خواندم. این کتاب سال‌ها پیش در کشورمان ممنوعیت داشت. من چندین بار در مقالات برخی از متخصصان این کتاب را به زبان انگلیسی مشاهده می‌کردم، اما نمی‌توانستم آن را پیدا کنم، که بسیار ناراحت‌کننده بود. در نهایت یک روز، به یک نسخه انگلیسی و فرانسوی مزرعه حیوانات دست پیدا کردم و آن را به یک بار خواندم. در آن زمان، طبعاً فرانسوی را نمی‌فهمیدم و برای درک انگلیسی باید به طور مداوم در دیکشنری جستجو می‌کردم. این "یک بار" معمولاً حدود دو هفته طول کشید - در حقیقت، این کتاب تنها یک کتابچه نازک بود. مزرعه حیوانات به عنوان یکی از بزرگترین رمان‌های قرن بیستم شناخته می‌شود. نویسنده‌اش جورج اورول با قلمی بی‌رحمانه، یک داستان انتقادی و نسبت به آن ترسناک را تعریف کرد.

در انگلیس، یک مزرعه‌ای وجود دارد. مالک مزرعه اغلب مست می‌شود و نمی‌داند چگونه با حیوانات مزرعه باید رفتار کند. یک روز، مالک مزرعه غایب شد و یک خوک پیر تمام حیوانات را به انبار آورد و یک جلسه برگزار کرد. او به لرزه‌لرزه به سکوی مخصوص مراجعه کرد و به حیوانات زیر سکو گفت: "من یک رویا دیدم..." هنوز حرفش تمام نشده بود که مالک مزرعه برگشت و حیوانات به سرعت پراکنده شدند. روز بعد، خوک پیر درگذشت. اما سخنرانی او آن روز همچنان به عمق در ذهن حیوانات می‌ماند، با وجود اینکه بسیاری از حیوانات نمی‌دانستند دقیقاً او در مورد چه چیزی حرف می‌زد... سپس یک روز، دو خوک (خوک‌ها هوش‌مصنوعی‌ترین حیوانات هستند) به نام‌های اسنوبال و ناپلئون به همراه سایر حیوانات شورش کردند، مالک مزرعه را اخراج کردند، مزرعه را به تصرف خود درآوردند و جمهوری حیوانات را بنا نهادند... در مزرعه هنوز هم حیوانات دیگری وجود داشتند، از جمله اردک‌هایی که به هر چیزی رضایت می‌دهند، مرغ‌هایی که تخم‌مرغ‌های خود را اهدا می‌کنند، سگ‌هایی که به عنوان پلیس عمل می‌کنند، اسبی به نام باکسر که رئیس‌جمهوری خودش را با کارهای خود مشغول می‌کند، یک اسب ماده به نام مالی که فقط به دنبال آراستن خودش با گره‌های شکلاتی است، یک خروس معتقد به خدا به نام موسی و... جمهوری حیوانات هفت دستور داشت، آخرین دستور این بود: "همه حیوانات برابرند."

این کتاب را پس از مدت طولانی خواندن، یک روز ناگهان متوجه شدم که آموختن یک زبان جدید معادل افزودن یک قطعه آسمان به من است. برای من، انگلیسی دیگر به تنهایی معنی "آموختن" ندارد، بلکه باید از آن برای به دست آوردن آزادی استفاده کنم، حتی اگر فقط آزادی روحی باشد. باید بپرسم که چیزی در جهان ارزشمندتر از آزادی روحی وجود دارد؟

در یک معنی، همیشه از آن کسی سپاسگزاری می‌کنم که کتاب "Farm حیوانی" را ممنوع کرد (یا "آن افرادی" که هیچوقت نمی‌دانم کی بوده‌اند). اگر او (یا آنها) این مانع ناپذیر را قرار نداده بودند، احتمالاً هیچ‌وقت این تجربه ویژه را نخواهم داشت. بعدها، یک روز شنیدم که دکتر رندی پاوش در محاضره آخر خود می‌گوید: "دیواره‌های سنگی به دلیلی وجود دارند. آنها برای جلوگیری از ورود ما نیستند. دیواره‌های سنگی برای ما فرصتی است تا نشان دهیم چقدر بخواهیم چیزی را..." - در لحظه‌ای، اشکان چشمانم پر شد.

تنها انسان‌ها توانایی خواندن را دارند

انسان‌ها به دلیل وجود نوشته‌ها به‌واقعیت از سایر موجودات متمایز می‌شوند. و خواندن برای هر انسان عادی، معنی و اهمیت ویژه‌ای دارد. موجوداتی جز انسان از تجربیات خود فقط با استفاده از روشی بسیار ابتدایی و شگفت‌آور به نام انتقال ژنی می‌توانند استفاده کنند. تری برنهام و جی فیلن در کتاب "ژن معمولی" اشاره کرده‌اند که مثلاً نوک‌زن‌ها به‌طور غریزی از بهینه‌ترین الگوریتم برای یافتن غذا استفاده می‌کنند، در حالی که یک دکتری ریاضی از دانشگاه MIT ممکن است با مشکلات مشابه، به تعداد چندین برابر نیاز داشته باشد تا آن را حل کند. اما چگونه ممکن است مغز کوچک نوک‌زن‌ها، بدون آموزش تکمیلی، به این نتایج برسد؟ پاسخ این است که از طریق انتقال ژنی انجام می‌دهند.

به طبع، انسان‌ها هم می‌توانند تجربیات خود را از طریق انتقال ژنی جمع‌آوری کنند. بچه‌ها هرچند که ممکن است مار را ندیده باشند، اما به محض دیدن مار، شروع به گریه می‌کنند. همچنین، این بچه‌ها هیچ وقت یک اسلحه ندیده‌اند، اما از آن ترس ندارند. انسان‌ها تاریخچه‌ای طولانی از دچار شدن به گزند های مار دارند، اما تا به حال فهمیدن خطر اسلحه‌ها کمتر از دویست سال به طول انجامیده است و هنوز هم ترس "طبیعی" متولد نشده است. ظهور نوشته‌ها باعث تفاوت انسان‌ها با دیگر حیوانات شد. ظهور نوشته‌ها باعث می‌شود که تجربیات انسان‌ها دیگر به وسیله انتقال ژنی تنها نباشد. انسان‌ها شروع به ثبت و جمع‌آوری اطلاعات، به دست آوردن دانش، و انتقال تجربیات کردند... انفجار اطلاعات باعث می‌شود که ما در دورانی بی‌نظیر از تاریخ انسان قرار بگیریم، واژه "تجدید" برای توصیف آن کم‌تر از همیشه مناسب است، می‌توانیم از "جدید ترین ثانیه‌ها" استفاده کنیم. انسان‌ها پس از داشتن نوشته‌ها به‌زودی از آن بهره‌ای نبردند. انتقال و جمع‌آوری دانش به راحتی نیامد. از نگهداری اطلاعات با استفاده از بندها تا تراکم گزارش‌ها در تخت‌ها، از استفاده از کاغذهای شکیل برای ثبت تاریخ تا جمع‌آوری تصاویر بر روی پوست حیوانات، وسایل نوشتاری همیشه به نگهداری و انتقال اطلاعات مناسبی نبوده‌اند. رمان "سفر به غرب" داستانی مشابه را بیان می‌کند: در دورانی که انتقال نوشتاری بسیار دشوار بود، دستیابی به دانش چقدر سخت بود.

اما امروزه، آسانی انتقال نوشتار به سطحی بی‌نظیر رسیده است. می‌توان گفت که اینترنت همه چیز را تغییر داده است. برنامه‌های پردازش متن، سیستم‌های وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر و موتورهای جستجو باعث شده‌اند که نوشتن متن، ثبت دانش و تجربیات، انتقال، به اشتراک گذاری و جستجوی اطلاعات بی‌نظیری داشته باشد. هر کسی که حداقل دانشی دارد، می‌تواند تجربیات، آزمون‌وخطا، و مشاهدات خود را "انتشار" کند. پشت صفحه‌ی ساده و شفاف موتورهای جستجو، حجم اطلاعاتی عظیمی وجود دارد (از واژه "حجم عظیم" به کار برده شده است). روحیه به اشتراک‌گذاری دانش به نحوی بی‌نظیر توسعه یافته است، و نتیجه‌ی مستقیم و مهمترین آن، ویکیپدیای رایگان است. امروزه، هر کسی که توانایی خواندن کافی را دارد، می‌تواند به دانش درجه دکتری دست یابد که قبلاً سخت‌تر به دست می‌آمد.

در این دوران، "خواندن" از محدودیت‌های "تجربه" یا تنها "امتحان و خطا" فردی فراتر رفته است. "تجربه" اغلب تنها به خود فرد محدود می‌شود و "امتحان و خطا" نیز به تجربه‌های شخصی محدود می‌شود. با این حال، از طریق "خواندن"، ما می‌توانیم به تجربه‌ها و نتایج "تلاش و خطا" دیگران (یعنی تجربه‌های دیگران) دست پیدا کنیم. این امکان را دارد که از زمان، فضا، و حتی نژاد و کشور عبور کند - ابزارهای ترجمه متن به مرور بهبود یافته‌اند و تعداد افرادی که دو زبان یا بیشتر را مسلط هستند نیز به طور مداوم در حال افزایش است.

پیش‌نیاز "خواندن" وجود تجربیات انسان‌های گذشته به صورت کتابتی است. اما نوشته‌ها امکان جمع‌آوری سریع تجربیات را فراهم می‌کنند - مثلاً "ترس از مارها" ممکن است نیاز به صد ها نسل داشته باشد تا به عنوان "دانش طبیعی" به ارث برسد، اما با وجود نوشته، در یک نسل می‌توان دانشی جمع‌آوری کرد که در هزاران سال جمع آوری شده است. انسان‌های مدرن تنها در حدود پانزده سال تحصیل در مدرسه از فرصت برخوردارند که دانشی کامل از نظریه‌هایی چون کوپرنیکوس، گالیله، نیوتن، یا داروین، منجمدانچه‌ای مانند مِنجهلوف، یا حتی آلبرت اینشتین را در ذهن خود جای دهند.

نوشته‌ها بسیار مهم هستند. اما یک واقعیت دیگر واضح است که تحصیلات تا پانزده سال تقریباً نمی‌توانند یک نیوتن، یک گالیله، یک کوپرنیکوس دیگر، یا حتی یک داروین، یک منجمدانچه دیگر، یا حتی یک آلبرت اینشتین دیگر را "آموزش" دهند. به نظر می‌آید که روش‌های مهمتری برای به دست آوردن دانش وجود دارد که مشکلات استفاده و انتقال آن‌ها تا حدی است که حتی سیستم‌های "آموزش رسمی" طراحی شده توسط نخبگان نسل به نسل به نتیجه نمی‌رسند. اما پس از یادگیری زبان دوم (یا حتی بیشتر)، یک آسمان دیگر باز می‌شود. زبان انگلیسی در حال حاضر بزرگترین مخزن اطلاعات با کیفیت بر روی کره زمین است و ظهور ویکیپدیا تأثیر قوی‌تری بر جایگاه انگلیسی در این زمینه داشته است. با وجود اینکه برخی از کتب انگلیسی ترجمه‌های معادلی در زبان‌های دیگر دارند، اما خواندن ترجمه‌ها ممکن است مشکل و ناخوشایند باشد زیرا:

کیفیت ترجمه ممکن است پایین باشد.

ترجمه‌ها ممکن است تحریف شده باشند.

ترجمه‌ها اغلب با تأخیر منتشر می‌شوند.

شاید برخی افراد فکر کنند که خواندن ترجمه‌ها زمان بیشتری را صرف نمی‌کند، اما از دید دیگر، یادگیری زبان دوم واقعاً راهی برای صرفه‌جویی در زمان و افزایش بهره‌وری واقعی است. یادگیری زبان دوم اصلاً به اندازه‌ای مشکل نیست که بسیاری از افراد تصور می‌کنند، بلکه ممکن است بسیار آسان باشد. افرادی که در این زمینه موفق هستند، می‌دانند که چقدر مشکل است، اما به نظر می‌رسد که از آن نمی‌ترسند. در واقع، فکر کنید، چه کاری آسان است؟ ترس از چیزهای سخت هم چه کمکی می‌کند؟

چگونه می‌توان یک کتابخانه خصوصی مانند کتابخانه شخصی آمبرتو اکو یا بهتر از آن داشت؟

از دوران باستان تاکنون، خواندن کتابها نیازمند دارا بودن دارایی‌های کافی بوده است. تصور کنید که در طول سال به هیچ کاری در دیگری نیاز ندارید و همچنان غذا برای شما تهیه می‌شود. آیا این شرایطی هستند که هر فرد می‌تواند داشته باشد؟ ما شعرهای قدیمی را می‌خوانیم، مثل شعر معروف "کاه و درخت عتیق و کلاغ دیرگردان، پل کوچک رو به جویبار، جاده کهن غربی با بادی لاغر و خورشید غروبی، دل تنگ در دور دوران" اثر ماچیو ماتسونگ. این شعر به نازایی صحبت می‌کند. اما به دقت فکر کنید، چه فرقی می‌کند که بادی لاغر است یا نه، در نهایت او یک اسب دارد (امروزه چند درصد از مردم ماشین دارند؟)، یک کتابخانه شخصی دارد (امروزه چند نفر از مردم می‌توانند خصوصی معاون استخدام کنند؟) و مصوبات مربوط به کاغذ و مربوطات نوشتاری (چه چیزی ارزش "گنج" دارد؟ در واقع هزینه آن احتمالاً بیشتر از 1/3 افراد که فقط یک لپتاپ قابل حمل را به تنهایی دارند است...) را در دست دارد... بسیاری از خانواده‌ها دارای دارایی زیادی نیستند و اگر اتفاقی یک علاقه‌مند به کتاب‌ها داشته باشند، دارایی چند نسل به دست آمده به سادگی "تلف" می‌شود. ماچیو ماتسونگ نتوانست موفقیت‌های بزرگی در حیطه خدمت دولتی داشته باشد و در نهایت به تنهایی در هانگژو به خود بازگشت. کتاب‌ها در زندگی اویلیه‌ها نیز نه چندان مهم بودند. من فکر می‌کنم خیلی متفاوت است. او عاشق کتاب بود و برای داشتن آنها همیشه تلاش می‌کرد. این عادتی نیست که فقط افراد فقیر داشته باشند. داستان‌ها می‌گویند که او در دوران خدمت دولتی‌اش به نقل از لباس‌ها به شماره‌های گرماچتی را به راه‌اندازی آن داده تا کتاب‌های جدید بخرد. شانس او خوب بود و در سن 41 سالگی به عنوان یک مدرک پیشرفته در دولت منصوب شد، دو سال بعد به عنوان دستیار پژوهشی در اداره کتب کتابخانه‌ها ارتقا پیدا کرد و در آخرین مرحله فرصتی داشت که به تدوین کتاب "کتب کامل چهار" اعتماد شود. او هرگز دولت ثروتمند و معروفی را تجربه نکرد، اما همیشه از منابع روحی بهره‌برد.

در پایان قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم، یک فیلسوف فرانسوی به نام پییر دانیل هوئت به عنوان دانش‌آموزی دانا به حساب می‌آمد. گفته می‌شود که او برای هدر ندادن وقت، یک خدمتکار نوشته‌شده برای خود داشته که همیشه کتابها را با خود حمل می‌کرده و هر زمان که او از کار افتاده بود - مثلاً در حالتی که غذا می‌خورد یا به دستورات کسی در انتظار بود - به او کتاب می‌خواند (من حدس می‌زنم که این خدمتکار هم به اندازه بسیاری از مردم دانش آموز بود)؛ در حالی که اکثر مردم حداقل دویست سال بعد فرصت و قدرت خرید یک پخش‌کننده MP3 برای شنیدن کتاب‌های صوتی را نداشتند... بنابراین او در سن 20 سالگی به عنوان دانشمندی پر از استعداد در آن دوره شناخته می‌شد.

آمبرتو اکو، یک دانشمند ایتالیایی، شاید یکی از دانشمندان بی‌پایان در دنیای معاصر باشد (او همچنین طرفدار جیمز باند هم است). چیزی که به یاد می‌آید، کتابخانه خصوصی او با تعدادی حداکثر 30 هزار کتاب است - با توجه به دانش گسترده او، انتخاب کتاب‌ها هم بدون شک برتری دارد، بنابراین این 30 هزار کتاب حاوی شاهکارهای فراوانی هستند. او از افرادی که از او می‌پرسند "وااو! آمبرتو اکو، تا به حال چند کتاب از این همه کتاب را خوانده‌ای؟" عصبانی می‌شود - چرا که او فکر می‌کند کتاب‌ها را برای نمایاندن جایگاه خود ندارد و بیشتر از همه، او معتقد است کتاب‌هایی که نخوانده‌ایم اهمیت بیشتری دارند و ارزش بی‌نهایت‌تری دارند.

برای اکثر افراد، خواندن کتاب به طور اصولی یک سرگرمی بسیار لوکس است. اگر به هزینه زمان و انرژی نیز بپردازیم، خواندن کتابها نسبت به مصرف مواد مخدر بسیار گران‌تر است. علاوه بر این، مصرف مواد مخدر می‌تواند عمر انسان را به شدت کوتاه کند، در حالی که خواندن کتابها اصولاً اینگونه اثرات جانبی ندارد. بنابراین، هزینه تجمعی خواندن کتابها بدون شک بیش از چندین برابر مصرف مواد مخدر است. حتی می‌توان به تصور آورد که هزینه کل کتابها فقط به تعداد 30 هزار کتاب نهایتاً به مبلغ یک میلیون دلار نخواهد رسید...

با این حال، اینترنت همه چیز را تغییر داده است. در ادامه به خوانندگان یک روش برای ایجاد یک کتابخانه الکترونیکی شخصی خود می‌گویم. خواننده فقط به یک کامپیوتر (که هزینه آن حدوداً دو یا سه هزار دلار است) و اتصال به اینترنت نیاز دارد تا یک کتابخانه شخصی بی‌انتها داشته باشد. این کتابخانه کوچک در فضا، هزینه کم، و کارایی بالاست - چرا که از کتب الکترونیکی استفاده می‌شود و می‌توان به صورت کامل جستجوی متنی انجام داد. این به عنوان یک مزیت قابل تصور برای افرادی مانند مارسیو مارسل، ژوزف فورستر و حتی پیر دانیل هیوت قابل تصور است. آمبرتو اکو از افرادی که به کسانی که او را می‌پرسند "آقا اکو، تو در میان این همه کتابها چند تا را خوانده‌ای؟" انتقاد می‌کند - زیرا او فکر می‌کند کتابهایی که نخوانده‌ایم مهم‌تر و ارزشی بی‌شمارتر دارند. حالا ما دسترسی به ایجاد یک کتابخانه عظیم و ناپایانی داریم که نمی‌توانیم همه آن را بخوانیم، اما همیشه می‌توانیم جستجو کنیم!

از زمان ویستا ویندوز، ویندوز دارای "خدمات ایندکس" با کارایی بالا، رابط کاربری دوستانه و عملکرد ممتازی شده است. در ویندوز 7 جدیدتر، عملکرد خدمات ایندکس بهبود یافته است - به ویژه هنگام جستجوی کتابهای الکترونیکی شخصی.

از آنجایی که پی‌دی‌اف (PDF) پرکاربردترین فرمت کتاب الکترونیکی است، لازم است نرم‌افزار Acrobat Reader را در کامپیوتر نصب کنید. اولین چیزی که باید اطمینان حاصل کنید، فعال بودن "خدمات ایندکس" در ویندوز شما است: به ترتیب "پنل کنترل" > "برنامه‌ها" > "برنامه‌ها و ویژگی‌ها" > "فعال یا غیرفعال کردن ویژگی‌های ویندوز" را انتخاب کنید.

روش دیگری نیز وجود دارد: ابتدا "کلید ویندوز" را یکبار فشار دهید و سپس "فعال یا غیرفعال کردن ویژگی‌های ویندوز" را وارد کنید. در واقعیت، تنها با وارد کردن "فعال یا غیرفعال" این کلمات، می‌توانید در منوی "شروع" ویندوز لینک "فعال یا غیرفعال کردن ویژگی‌های ویندوز" را ببینید.