You signed in with another tab or window. Reload to refresh your session.You signed out in another tab or window. Reload to refresh your session.You switched accounts on another tab or window. Reload to refresh your session.Dismiss alert
agent: "Mozilla/5.0 (Windows NT 10.0; Win64; x64) AppleWebKit/537.36 (KHTML, like Gecko) Chrome/120.0.0.0 Safari/537.36"
7
+
description: "طی دو سال و پنج بار مصاحبه دعوت شدم و اون وسطها رزومه م گم شده بود و بعدا پیدا شده بود ظاهرا.\r\nو در نهایت استخدام شدم و در نهایت به هر زجری بعد 5 سال ، اومدم بیرون و خلاص. \r\nمصاحبه ها به شدت تحقیر امیز بود و مصاحبه کننده با لحن بی ادبانه و طلبکار و از بالا به پایین حرف می زد و از همونجا باید\r\nمتوجه می شدم و تحمل نمی کردم. در نهایت یه چک سنگین و تعهد محضری در حد استثمارگری و یک طرفه نوشتند با کلی تهدید ، که چون \r\nمراحل مصاحبه را رفته بودم بازم تحمل کردم. حقوق توافقی را کاهش دادند و گفتند بعد از سه ماه به اون عدد می رسونیم که این اتفاق\r\nنیفتاد . داخلشم مدام در حال مصاحبه مجدد بودند که انگار چه شرکت خاص با مزایای ویژه ای هست !! تصور کنین از شرکت قبلی به امید جای بهتر اومدی بیرون و همه مراحل را تحمل کردی و الان به امید سه ماه بعدی می مونی و بازهم زیر حرفشون زدن و تکذیب کردن. جشنهای تحقیر امیز که توش فقط مدیران و دکترا را تحویل می گرفتند . مدیران همه کم سن و سال و عقده عنوان دکتری و ادامه رفتارهای بالا به پایین مثل مدیر عاملشون را داشتند. اضافه کار اجباری . جلسه مدیر عامل با ما دقیقا اینطور شروع شد : که پول دادم و زمان شما رو خریدم هرکی نمی خواد بره بیرون و کلی فارغ التحصیلای دانشگاه های دولتی التماس ورود به ایتجا را دارند. بارها خواستم استعفا بدم و تهدید قرارداد محضری و چک تضمینی را کردند. هر روز حال بد و استرس شدید داشتم که کی این 5 سال سگی تموم شه و برم بیرون و بدترین سالهای کارم اونجا بود بدون مرخصی . همه با خنده ها ی مصنوعی و جشنهای نمایشی و عملا بردگی و بی احترامی و بی سوادی محض کنار می اومدن به امید اینکه شاید روزی تو تیم های داخلی وابسته به مدیر عامل جا باز کنن و شرایط کارشون بهتر شه. اکثرا سر 5 سال میان بیرون تا فقط رزومه درست کنن. مدیرعامل بسیار خشن و مدیرانش هم عین خودش بودن. حس بردگی موج می زد. یه دوره تو گروه گفته بودن : دستمال توالت کم مصرف کنین!!! هنوزم رفتارهای تحقیرامیزشون بعد هفت سال عینا یادمه . بعدها همکارا گفتن به زور به همه واکسن اسپایکوژن خودشون را زده بودن و گفته بودن اگه نزنین اخراج میشین ! اگر اینقدر بدبخت نشدین که زیر بار هر ظلمی برین اصلا دور و بر سیناژن نگردین تا بفهمن که انسان استخدام می کنند و قرار نیست شبیه خودشون بشیم .... مدیر منابع انسانی هر هفته یکشنبه ها تو راه دادگاه برای به اجرا گذاشتن چکها بود به هر بهانه ای . هر دستگاه مشکل پیدا می کرد سریع به یکی وصل می کردند و کمیته انضباطی و به اجرا گذاشتن چک . هر لحظه استرس داشتیم مشکلی را گردن ما نندازن. همه افسرده طور بودن و نگران . موقع ناهارم فکر می کردیم الان سریع برگردیم تا برامون داستان نشه و رسما پادگان بود ....سگ دونی اصطلاح بهتریه.... اه حالم بد شد بازم همه یادم اومد..... یه کتاب چرت پر از دروغ مدیرعامل از زندگیش نوشته که قسمتای زد و بندش را فاکتور گرفته و طوری ادعا کرده یه دختر معصوم با تلاش فردی به اینجا رسیده در حالیکه همه از اخلاق و رفتار و زد و بنداش با مدیر شرکت سرم سازی خبر داشتن و خبراش تو کارخونه پر بود .... شوهرشم که عین خودش یه اقای زن باز که دخترا رو تو ویلای کردانش می برد و به بهانه کار و ... عشق و حال می کرد باهاشون و زیر اب زنش رو پیششون می زد و خبر طلاقشون و جداییشونو همه می دونستن و اونم نمایشی حفظ ظاهر می کردم....فساد به معنای کامل ....."
0 commit comments